محمد بن حسين البيهقي

511

تاريخ بيهقى ( فارسي )

خلعت دادند برسم حاجبى و با وى برفت . و چون به خانه فرودآمد ، همهء اوليا و حشم اعيان حضرت به تهنيت رفتند و بسيار نثار كردند . و زر و سيم و آنچه آورده بودند ، همه را نسخت كرده 1 ، پيش امير فرستاد سخت بسيار . و جداگانه آنچه از خوارزم آورده بود نيز بفرستاد با پسر تاش ماهروى كه چون پدر و پسر در جمال نبودند 2 - و تاش در جنگ على تگين پيش خوارزمشاه كشته شد . و امير آن همه پسنديد و اين پسر تاش را از خاصّگان 3 خود كرد كه چون او سه چهار تن نبودند در سه چهار هزار غلام . و او را حاسدان و عاشقان خاستند هم از غلامان سراى تا چنان افتاد كه شبى هم‌وثاقى 4 از آن وى به آهنگ وى - كه بر وى عاشق بودى - نزد وى آمد ، وى كارد بزد ، آن غلام كشته شد - نعوذ باللّه من قضاء السّوء 5 - امير فرمود كه قصاص 6 بايد كرد ، مهتر سراى گفت : زندگانى خداوند دراز باد ، دريغ باشد اين چنين رويى زير خاك كردن . امير گفت : وى را هزار چوب ببايد زد و خصّى 7 كرد ، اگر بميرد ، قصاص كرده باشند ، اگر بزيد 8 ، نگريم تا چه كار را شايد . بزيست و به آب 9 خود بازآمد در خادمى 10 ، هزار بار نيكوتر از آن شد و زيباتر ؛ دوات‌دار امير شد ، و عاقبت كارش آن بود كه در روزگار امارت عبد الرّشيد 11 تهمت نهادند كه با امير مردان‌شاه 12 ، رضى اللّه عنه ، كه به قلعت بازداشته بودند ، موافقتى كرده است و بيعتى بستده است ، او و گروهى با اين بيچاره كشته شدند و بر دندان پيل 13 نهادند با چند تن از حجّاب و اعيان و سرهنگان و از ميدان بيرون آوردند و بينداختند . رحمة اللّه عليهم اجمعين . و خواجه احمد بديوان بنشست و شغل وزارت سخت نيكو پيش گرفت و ترتيبى و نظامى نهاد كه سخت كافى و شايسته و آهسته 14 و اديب و فاضل و معاملت‌دان 15 بود و با چندين خصال ستوده مردى تمام . و كارهاى نيكو بسيار كرد كه مقرّر گشت كه اين محتشم چه تمام مردى بود ، گويى اين دو بيت درو گفته‌اند ، شعر : اتته الوزارة منقادة * اليه تجرّر اذيالها فلم تك تصلح الّا له * و لم يك يصلح الّا لها 16 و با اين كفايت دلير و شجاع و با زهره 17 ، كه در روزگار مبارك اين پادشاه لشكرها كشيد